تبليغاتX
جزیره ی عاشقی

جزیره ی عاشقی

خنده بر لب میزنم تا کسی نداند راز من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 15:29  توسط poorya  | 

کلبه عشق

دانه ی زندگی ام کال و نرسیده بود

تکراری.  بی ثمر.  رنج آور

می دانستم باران دانه را رشد میدهد.اما نه دانه کال را

دانه کال را باران چشم میپروراند

روزی باغبانی به باغ یخ زده ام آمد

حضورش را گرم حس کردم. قلبش را پاک دیدم

از او خواستم تا در جزیره تنهایی ام کلبه ای از عشق بسازد

او پذیرفت

اشک آمد.اشک شوق و دانه امید را در قلبم رویاند

اکنون یافتم که امید یعنی زندگی و زندگی در کلبه عشق جریان دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 15:24  توسط poorya  | 

بوران

وقتی در کوچه پس کوچه های دلم قدم می زدم غبار شدیدی بر دیوار دلم میدیدم

که سخت پریشانم کرده بود،زندگی را دوست دارم اما نه به قیمت بی تو بودن

دیگر نمی خواهم زندگی را پای تنهایی بسوزانم

روزگار چهره ی دیگری به من نشان داد،این بار وقتی در ساحل جزیره ی تنهایی ام

نشسته بودم فرشته ای از دور نمایان شد

خیال کردم خیالی بیش نیست،اما نه حقیقت داشت

گمان بردم اسیر طوفان شده است،اما نه،نسیم مهر در قلبش بود

تصویرش محو بود،بوران اجازه نمی داد چهره اش را ببینم،صدایش را بشنوم

به زمان وا می گذرامش،ثانیه ها این اجازه را به من خواهند داد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 17:54  توسط poorya  | 

.....

سلام

اومدم بگم از این ثانیه به بعد فقط حرفای دلمو مینویسم

دیگه نمیخوام به سلیقه مخاطبام بنویسم

دیگه نمیخوام قلمم به زور حرکت کنه

از این به بعد عشقم جوهر قلممه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390ساعت 14:47  توسط poorya  | 

ادعا

 

ادعا میکنی که دوستم داری

رسم وفا در سردی روزگار گم شده است

تقصیر از تو نیست زمانه نهال صداقت را کج کاشته

اما یک جمله میگویم و داغ دل را سرد میکنم

عشق حریم ندارد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 21:55  توسط poorya  | 

فعلا

سلام

مرسی از دوستای خوبم که با نظراشون بهم دلگرمی میدن

یه چند وقتی نبودم{عذر میخوام}،یه چند وقتی شاید ننویسم

یعنی نمیتونم که بنویسم

فقط

فقط اومدم بگم دوستون دارم

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 18:48  توسط poorya  | 

مهر

مهر ماه بی مهری نیست

مهر ماه دوباره زیستن است

مهر آغاز پاییز است

پاییزی که رازی مبهم در برگهای زردش وجود دارد

برگهای زرد پاییز خبر از خشکی نمی دهند

آنها امید را مزده می دهند

آنها تجلی گاه زندگی دوباره اند

تا پاییز نباشد بهار معنایی ندارد

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 17:42  توسط poorya  | 

پادشاه فصل ها پاییز

باغ من …

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست ؛
با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران ؛ سرودش باد
جامـه اش شولای عریـانی ست
ور جز اینش جامه ای باید؛
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید ؛ هر چه در هر جا که خواهد یا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان ؛
چشم در راه بهاری نیست

گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گویدکه زیبا نیست ؟!
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

                                                                                                     شاعر:مهدی اخوان ثالث

                                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 15:17  توسط poorya  | 

سرگذشت در گذشت خاطره ها




بغضی نشکسته
     چشمی نگریسته
           احساسی خراشیده
                            دستی ناتوان
                                   قلبی شکسته
                                          عمر از دست رفته
                                                     نفسهای بی هدف
                                                               و قلمی که جوهرش خشک خواهد شد
همه و همه،مرا به این واداشت که سرگذشتشان را بازگو کنم
سرگذشتی از در گذشت ثانیه ها
سرگذشتی از درگذشت احساسات
سرگذشت مرگ امید
سر گذشت در گذشت مروت
سر گذشت در گذشت عشق

و باور کردن اینکه
زندگی سرگذشت در گذشت خاطره هاست
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 20:15  توسط poorya  | 

نیرنگ نگاه




تلالو نگاهت چیزی نبود جز نیرنگ
نگاهی که روزگاری مهر را به دلم آورد،امروز تیغی شد برای زخمی شدن
زخمی شدن دلی که شکست و صدا نداد
دلی که نیرنگ نگاهت فریبش داد
اما این پایان داستان نیست
داستان من و تو ،داستان درس زندگی است
زندگی ای که ابتدا امتحان میگیرد و بعد درس می دهد
امتحانی که من در آن باورها و غرورم را از دست دادم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 13:19  توسط poorya  |